|
آنقدر دوستت دارم که حاضرم بخاطر تو جان دهمم
آنقدر دلم برایت تنگ است که در و دیوار هم از ناله من به فقان آمده اند
آنقدر دعا می کنم که شاید دم مرگ به بالینم بیایی
اگر اه و سوزم کلبه تو را گرم می کند
اگر گریه هایم تو را خواب می کند
اگر رفتنم تو را شاد می کند
من حاضرم هم بسوزم و هم بگریم هم بار سفر ببندم تا تو در امنیت باشی.
اما نه.... چشمانی که بخاطر تو پلک بر روی هم نمی گذارند آیا حقشان محروم شدن از دیدار توست
بگذار تا برایت بگویم اگر آزارم دهی من آزار تو را شربتی شیریت تر از عسل می دانم
چون تو را صادقانه دوستت دارم.
|